غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

50

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

گرديده بود و پردهء شقاوت بصر بصيرت او را پوشيده اصلا از آن امر شنيع متقاعد نشد و در آن اوقات بيتى چند گفته كه ترجمهء آن اينست نظم مرا بخواند عبيد اللّه از ميان عرب * رسيد بر دلم از خواندنش هزار تعب مرا عمارت رى داد و گفت حرب حسين * قبول كن كه ازو ملك راست شور و شغب بملك رى دل من مايل است و ميترسم * كه بىگنه بكشم پادشاه ملك عرب چگونه تيغ كشم در رخ كسى كور است * شجاعت و نسب و علم و حلم و فضل و ادب سزاى قاتل او دوزخست و ميدانم * كه اين‌چنين عمل آرد خدايرا بغضب ولى چو مينگرم در رى و حكومت آن * همىرود ز دلم خوف نار ذات لهب و چون خبر ملاقات امام حسين رضى اللّه عنه با عمر سعد بسمع عبيد اللّه بن زياد رسيد نامهء بوى نوشت مضمون آنكه من ترا بجنگ امام حسين فرستاده‌ام نه آنكه با وى مصاحبت نمائى بايد كه من بعد با وى طريق مدارا و مواسات مسلوك ندارى و اگر به حكم من راضى شود او را با اتباع بكوفه فرستى و الا همه را بكشى و مثله كنى و پشت و سينهء حسين را در زير سم اسبان مضمحل گردانى و اگر ترا ارتكاب اين امر مكروه ميآيد امارت سپاه را بشمر بن ذى الجوشن بازگذارى و اين نوشته را مصحوب شمر نزد عمر فرستاد و عمر بداختر در همان نماز ديگر كه نهم محرم بود سوار گشته متوجه قتال آن سرور ابرار شد و در آن زمان امام حسين عليه التحية و الغفران سر به زانو نهاده بخواب رفته بود و خواهر آن حضرت زينب آواز مخالفان شنيده برادر بزرگوار خود را بيدار گردانيد امام حسين رضى اللّه عنه گفت كه همين ساعت حضرت رسالت ( ص ) را بخواب ديدم كه فرمود تو بجانب ما خواهى آمد زينب طپانچه بر رخسار خود زد امام حسين در تسكين او كوشيد و چون ديد كه جمعى از مخالفان نزديك آمده‌اند عباس را با بيست سوار باستقبال آن فرقهء ضلال فرستاد تا معلوم نمايد كه سبب حركت ايشان چيست و عباس از جمعيكه نزديك‌تر آمده بودند استفسار احوال نمود گفتند عمر بن سعد استكه متوجه جنگ حسين گشته است عباس گفت امشب ما را مهلت دهيد تا فردا مقاتله نمائيم و عمر درين باب با اصحاب شقاوت انتساب مشاورت نموده عمرو بن حجاج الزبيدى گفت اگر كفار ديلم اين التماس كنند بايد كه باجابت اقتران يابد ؟ ؟ ؟ كه اين جماعت اهل‌بيت حضرت رسالت‌اند لاجرم عمر بازگشته مقرر شد كه روز ديگر بامر حرب قيام نمايند بعد از آن امام حسين موالى و اهل‌بيت خود را جمع آورده فرمود كه ( الحمد للّه على السراء و الضراء ) اما بعد بدانيد كه من هيچكس را از اصحاب خويش باوفاتر و از اهل‌بيت خود نيكوكردارتر نديدم پس خدا همه شما را از من جزاء خير دهاد اكنون من رقبهء شما را از ربقهء بيعت خويش بيرون آوردم بايد كه امشب هريك از اصحاب من دست يكى از اهل‌بيت مرا گرفته در اطراف آفاق متفرق گردند تا ازين شدت فرج يابند مخالفان چون مرا حاضر بينند ديگريرا تعاقب ننمايند آنجماعت متفق اللفظ و المعنى جواب دادند كه امكان ندارد كه تا جان در تن و رمقى در بدن داشته باشيم از تو جدا شويم و فردا درين صحراء پركرب‌وبلا با اعداء دين و دشمنان عترت سيد المرسلين مقاتله خواهيم كرد